تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - قلعه زیر دریاها قسمت28-________-

قلعه زیر دریاها قسمت28-________-

چهارشنبه 11 بهمن 1396 07:57 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨Night✨
خیلی بی ذوق نوشتم ولی نوشتم دیگه......
بعضیاتون صحنه های هیجانیش رو خیلی دوست داشتین مثل خاموش شدن چراغا توی قطار..... پس تصمیم گرفتم بیشترشون کنم:))))
بعدی=ده نظر^.^

از زبان مارینت:
من خوابیده بودم و هیچی حالیم نمیشد ولی فهمیدم که وقتی بیدار شدم آدرین کنارم نشسته بود(آورین دلبندم:|)از شدت هیجان تو خودم می لرزیدم و دوست داشتم جیغ بکشم ولی تصمیم گرفتم اونو نترسونم(پس قرار بود بترسونی؟._.)
یهو به خودم اومدم:ببخشید چی شده؟
اونم تاززه ب خودش اومد:هیچی هیچی فقط.......تو رو تخت من خوابیدی.....میخواستم بگم اگه یوقتی.......
بلند شدم:آه ببخشید من باید حواسم باشه رو تخت کی میخوابم
لبخند زد:اشکال نداره
و بعد با تعجب فراوان افتاد رو تخت و خوابش برد(هی....ماری تو هنوز نشناختیش-__-)
رفتم تا شال گردنم رو وردارم و برم مهمونی یکم سرزنششون کنمولی تو کیفم یه چیز دیگه هم بود....(خود شماها باید حدس بزنین چیه)بیخیالش شدم شااید اشتباهی گذاشتم تو کیفم
شالو ورداشتم ولی قبل از اینکه برم سمت در نگاهم به ادرین افتاد
رفتم و خم شدم تا صورتشو بهتر ببینم
لبخند زدم و زمزمه کردم:شب خوش عشق من(وای چقدرررر عشقولانه:|)
اونم تو خواب لبخند زد و گفت:ممنون......شب بخیر عزیزم
جانم؟0-o
تورو خدا توهم زده باشهوگرنه من سکته میکنم
با چشمای اندازه تخم مرغ چشم ازش ورداشتم و به سمت در رفتم
سعی کردم در رو باز کنم ولی نشد
وات؟⊙-⊙
خواب ادرین مهم نبود،.........با لگد لیدی باگی رفتم تو در:|
یه صدایی اومد و همزمان با اون حرف پنجره ها محکم بسته شد:کلبه اشتباهی......بزرگترین اشتباه زندگیته!
و کلبه در سکوت فرو رفت:/
اوا خو چیکار کنم
بهترین و اولین کار:ادرینو بیدار کنم(آخه باهاش کی بودی تووو؟)
رفتم سمتش و آروم گفتم:آدرین بیدار شو
تکونش دادم و حرفمو تکرار کردم ولی بیدار نشد
انگار دلش میخواد از تکنیک لیدی باگ استفاده کنم:/
محکم تکونش دادم و داد زدم:ادرین بیدار شو
بالاخره بیدار شد:چی...چیه؟
با یه صدای پر از ترس گفتم:دوباره گیر افتادیم ولی ایندفعه توی کلبه!
کم مونده بود غش کنه:مثل.....قطار؟
یهو همه چی از یادم رفت و انگار مثل یه جسم بی روح شدم

از زبان ادرین:
با پرسیدن سوال آخریم مارینت صاف وایساد و شبیه آدم آهنیا شد
*م...مارینت؟
صداش سرد شد:انتخابی اشتباه که موجب مرگت میشود
*چی؟مرگ من؟
تو اتاق قدم زد:هوممم.....جالبه.....این بدن خیلی گرمه ولی من هر چیزی رو سرد میکنم مثل صدای این دختر ولی میتونم بدن ها و روابط دوستانه رو هم سرد کنم...با آب سرد یا...شاید یخ خشک...یا همچنین دل هارو سیاه........
*و...ولپینا؟
مارینت پوزخند زد:اون دختر بی مصرف؟من اونو به یه ماموریت مسخره فرستادم و اون خودشو برای الماس میراکلس به خطر انداخت...منو اونقدر ساده نگیر
*تو کی هستی؟
لبخندش خشک شد:دشمنت.دشمن همه. دشمن میراکلس ها .من میگم میراکلس ها باید نابود بشن.....خب توی کلبه ای که با دوستت اشتباهی اومدین که نفرین شدس خوش بگذره...شما آزاد میشید ولی نمیتونید از چنگ من فرار کنید شما دیر یا زود کشته میشید
نزدیک بود مارینت بیفته ولی گرفتمش:م..مارینت؟؟؟؟
به چشماش نگاه کردم دل و رودم اومد تو حلقمچشماش سفید بود
دل ها رو سیاه میکنه......وای اون زن عجیب غریب یه کاریش کرده
آروم رو تخت گذاشتمش و رفتم سراغ کیف ها تا بتونم دوا درمونی براش پیدا کنم
ولی هیچی نبود




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 بهمن 1396 10:25 ب.ظ