|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - مسابقه ی سرنوشت ساز

مسابقه ی سرنوشت ساز

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 01:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: marinettte
موضوع: داستان مسابقه ی سرنوشت ساز ?
مسابقه ی سرنوشت ساز
پارت دوم نظر یادتون نرههههه



























دنبال چی میگردی بزن رو ادامه ی مطلب دیگه
من:اما من نمیتونم برم تیکی نمیتونم شهر رو و کت نوار رو تنها بذارم
تیکی:خب میخوای چیکاری کنی ادرین هم اونجاست
من:باید با کت حرف بزنم تیکی،تبدیلم کن
ادرین
لیدی باگ اون داره چیکار میکنه؟نکنه اکوما تیز حمله کرده بابد برم
من:پلگگ تبدیلم کن.... مای لیدی... اکوما تیز حمله کرده
لیدی باگ:چه سریع اومدی من هنوز پیغام نذاشتم
من:همین پایین بودم دیدم اومدی فکر کردم اتفاقی افتاد
لیدی باگ:کت نوار من یه مدت باید برم یه جایی و نیستم خب ببین اگه نمیتونی تنهایی از پس هاکماث بر بیای خب من اصلا نمیرم
من:مای لیدی
لیدی باگ:یعنی اگه نمیتونی نمیرم ها مهم نی..
من:لیدی باگ گوش کن من هم باید از پاریس خارج بشم خب ولی حالا که تو هم میخوای بری اصلا نمیرم
لیدی باگ:اه نمیشه که منم نمیرم
کت نوار:چه طوره از لوکیت چارم استفاده کنیم ها؟
به امید اینم که لکویت چارم شانس به من بده و مای لیدی نقابش رو بردار
لیدی باگ: لوکیتت چارم....ها یه قوری(نگاهی به میراکلس فصل دو قسمت ده)اها فهمیدم کت نوار من باید برم یه جایی تو اینجا منتظرم بمون
میخواستم بگم من تا ابد منتظرت میمونم اما گفتم:باشه
لبخندی زد واز اونجا دور شد و من به رفتنش زل زدم کاشکی میفهمیدم پشت اون لباس مبدل کیه
مرینت
رفتم پیش استافو
استاد:سلام مرینت
کوامی استاد:سلام مرینت
سلام مختصری کردم وگفتم:استاد من به نصیحت های شما نیاز دارم مدرسه ی ما یه اردو گذاشته واسه مسابقه ی موسیقی ادرین هم میره و یعنی چه طور بگم اون عضو پیانو ا...یعنی پیانو میزنه..و...ا خب...من... ا دلم میخواد برم اما...
استاد:اما چی مرینت
من:پاریس رو چیکار کنم من نمیتونم شهرم رو به امان خدا بذارم و برم
استاد:مرینت این فقط یه اردو تو خودت رو نگران نکن جای دوری که نمیری نه؟
مرینت:نه
استاد:خب دیگه اگه اتفاقی افتاد از اخبار میفهمین
من:خب پس من برم کت منتظرم
استاد:به کت بگو بیاد اینجا
من:مطمعنین
استاد:اهوم
من:باشه... تیکی تبدیلم کن
تبدیل شدم به لیدی باگ و به کت نوار زنگ زدم:کت نوار سریع بیا اینجا و ادرس رو بهش دادم و کت بعد از پنج دقیقه رسید
اومد تو نگاهی به استاد فو کرد
استاد فو:سلام کت نوار
کت لبخندی زد وگفت:سلام..من شمارو یه جایی ندیدم
استاد:چرا تو پسر جوان اون روز به من کمک کردی روز اول مدرسه که نتونستی بری و من تورو با دقت به عنوان کت نوار انتخاب کردم(ا جلوی مرینت میگه)
لیدی باگ میتونی بری بیرون چون منو کت نوار قراره باهم حرف هایی بزنیم
سرم رو تکون دادم و رفتم بیرون میخواستم گوش بدم که چی میگن اما فقط شنیدم که گفت:پلگ بیا بیرون
الان تبدیل شده به خودش حس کنجکاوییم گل کردم خواستم درو باز کنم که کوامی استاد فو اومد پیشم همراه با کوامی کت نوار با اخم گفتن:فکر نکنم ببخوای بری داخل نه؟
من:ا..ا..نه...البته که...نه...نمیخواستم این کارو بکنم خخخ
پلگ گفت:مرینت این کار بکنی من به کت نوار همه چیز رو میگم
بابهت گفتم:هیسس ساکت شو کی بهت گفت من کیم
اون روز وقتی تبدیل شدی به خودت همینطور کت نوار دیدمت تو رو تیکی رو(نگاهی به فصل دوم قسمت هشت)
من:پس تیکی میدونه کت کیه واقعا؟
پلگ:اوهوم
من:خیله خب باشه عصبانی نشو همینجا منتظر میمونم
پلگ رفت داخل منو وکوامی استاد فو همونجا منتظرموندیم اینجا برام محافظ گذاشتن اه
کت نوار
منتظرانه به استاد فو نگاه کردم بدون هیچ حرفی بهم گفت:میخوام با ادرین حرف بزنم نه کت نوار
سرم رو تکون دادم و گفتم:پلگ بیا بیرون
پلگ و کوامی استاد رفتن پیشه لیدی باگ
استاد گفت:ادرین دیگه وقتشه به دور اطرافت توجه کنی و اونایی که دوست دارن رو ببینی نباید عاشق یه نفری باشی که حتی نمیشناسیش این مثل تخیل میمونه ادرین چشمات رو باز کن وکسانی دوست دارن رو ببین این اردو بهت کمک میکنه تا ببینیش
من:لیدی باگ رو؟
استاد:ادرین ما داشتیم درباره ی چی حرف میزدیم هان گفتم عاشق یه تخیل نباش
من:اما استاد اون فوق العادست چشماش موهاش کاراش رفتارهاش همش منو به خودش جذب میکنه
نمیتونم حتی یه لحظه بهش فک نکنم

تبدیل به کت نوار شدم و لیدی باگ اومد داخل پس قرار از این شد که من اردو رو برم ولیدی باگ هم هرجا میخواد بره بره استاد فودر اخرین لحظه گفت:یادت نره چی گفتم پسر جوان به دور اطرافت نگاه کن وکسانی رو که دوست دارن رو ببین عاشق به سایه نباش
لبخندی زدم وگفتم:بخش اول okولی بخش دوم رو نمیتونم بیخیالش بشم
همراه لیدی باگ از اونجا خارج شدیم لبخندی به لیدی زدم که گفت:من باید برم پیشی کوچولوی فعلا
لبخند گشادی زدم و تعظیم کردم و گفتم:بعدا میبینمت مای لیدی
لبخندی زد و رفت مثل همیشه و من هنوز نفهمیدم پشت اون لباس مبدل پشت اون نقاب یا هرچیزی که بهش میگن چیه

روی تختم داراز کشیدم مدام به حرف های استاد فو فکر میکردم چشمات رو باز کن وکسانی رو که دوست دارن ببین یعنی چی خب این ای خداااا من دارم دیوونه میشم یعنی کی منو دوست داره ها خود خود منو نه کت نوار رو ترجیح دادم دیگه بهش فکر نکنم


دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 01:14 ب.ظ