|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - marinettte
لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
نویسنده : marinettte


پارت اول
داستان مسابقه ی سرنوشت ساز



نظر بدین لطفاااا




marinettte










مرینت
داشتم از خستکی تلف میشدم قهرمان بودنم سخته ها دارم میمیرم از خواب تا چشمام رو بستم ساعت لعنتیم شروع کرد به زنگ خوردن الاهی از وسط به دونصف تقسیم شی واییی خداااا من چه قدر بدبختم(اه چه قدر غر زدی)خب بعد از کلی غر زدن و فهش گفتن به درو دیوار از جام بلند شدم تا برم مدرسه ودیرم نشه
چند تا کلوچه توی کیفم گذاشتم
من:تیکی همش رو نخوری ها
تیکی:انگار من پلگم
من:کی؟
تیکی:هیچکس.... مرینت دیرت شد هاااا زود باش
جیغ کشیدم و دویدم سمت مدرسه هرچی مامان صدام زدم محل ندادم خب دیرم شده بود توقع چی دارین اذم
سریع در کلاس رو باز کردم و هول هولکی وارد کلاس شدم ادرین هم هنوز نیومده بوداونم با عجله اومد که آلیا گفت: میبینم دو نفر دیر اومدن
لبخندی زدم و به ادرین خیره شدم که داشت نفس نفس میزد
چشمای سبزش داشت جادوم میکرد افسون سبزش منو به خودش جذب میکرد
به ادرین خیره نگاه میکرم که آلیا با ارجنش زد تو بازوم
آلیا:مرینت خوردیش
سریع سرم رو چرخوندم و دیگه بهش نگاه نکردم اما ادرین هم تو فکر بود اما به چی فکر میکرد(به چی نه عزیزم به کی)
ادرین
دیر رسیده بودم و مرینت هم همینطور از وقتی که اومدم نگاه خیرش رو روی خودم حس میکردم اما اهمیت ندادم فقط اون مهم بود چشمای ابیش موهای به رنگ شبش و وقتی که زیر اون لباس مبدله من محوش میشم اون هیچوقت نمیفهمه که من چه قدر دوسش دارم فکر اینکه تو دنیای واقعیش عاشق کسی باشه تنم رو میلرزونه اون واقعا کیه من عاشق کی شدم اون یه دختر شجاع مثل آلیا ولی ولی آلیا نیست اینو مطمعنم و خوشگلی مرینت رو داره(جانننن) همینطور گستاخی کلویی اما اون کیه(اووو کلویی تو گستاخی مقام اول رو داره اون به پاش نمیرسه)
آلیا که همیشه پای گوشیش
و فیلم برداریشه کلویی هم ممکن نیست باشه اون قهرمان نیست مرینت؟؟؟؟
به صورتش خیره شدم (سرکلاس درسیی ها)
چشمای ابی موهلی مشکی درسته زیباست مثل مای لیدی
با دیدن من سرش رو انداخت پایین همین حرکتش باعث شد که بفهمم اون نیست(ای واییی میزنمت نفهمی دیه) لیدی باگ خجالتی و ترسو نیست اصلا قطب مخالف مرینت اما مرینت یه دوست خوبه(من از طرف همه ادرین رو میزنم خیالتون تخت)من بالاخره میفهمم یه روزی میرسه که بفهمم اون کیه و اون روزخیلی دور نیست
مرینت
دلم میخواست بفهمم ادرین به چی فکر میکنه ؟جرا انقدر توفکر سعی کردم بهش فکر نکنم و حواسم رو به درس بدم اما موفق نمیشدم که یهو یکی پسری وارد کلاسمون شد یهو جاخوردم شبیه کت نوار بود دقیقا با همون موهای پریشون به ناخونای لاک زده ی مشکیش نگاه کردم هرچی بیشتر نکاه میکردم کمتر شبیه کت نوار می شد
معلممون خانم باستیر رو به پسره کردوگفت:بچه های عزیز دانش اموز جدیدی داریم اسمشون لوکاست لوکا به اطراف کلاس نگاه کرد وسلامی بهمون کرد یهو نگاش روی من قفل شد خیره بهم نگاه میکردیم لبخندی زدم اونم جوابم رو داد و بعد اومد نشست پشت نیمکت منو آلیا پیش ناتانیل
ادرین
اون پسره کیه؟ به نظر پسر خوبی میاد اما من حسی بدی نسبت بهش دارم نمیدونم چرا حس میکنم یه مزاحمه یه دیوار نمیدونم چرا همچین حسی دارم گیج شدم من که با این پسر حتی حرفم نزدم (خب خلی دیه عشقم)
مرینت
بعد از کلاس با آلیا توی حیاط بودیم که دیدم لوکا روی نیمکت نشسته با آلیا رفتیم سمتش
مثل همیشه با پته پته گفتم:سلام من...لوکا...یعنی مرینتم
بعد لبخندی زدم با خنده گفتم:سلام لوکا مرینت من لوکام
حس کردم مسخرم کرد با ناراحتی سرم رو انداختم پایین که گفت:من متاسفم ناراحت نشو
آلیا گفت:اگه حرفاتون تموم شد من آلیام دوست مرینت
لوکا:سلام آلیا
لوکا یه پسر چشم ابی بود و موهای دورنگه ی مشکی ابی داشت پسر نازی بود اما به پای ادرین نمیرسید(چه قدر بدم میاد از لوکا)
ادرین اومد پیشمون
ادرین:سلام به کلاس ما خوش اومدی من ادرینم
لوکا لبخندی زد وگفت:سلام ادرین ممنونم منم خوشحالم که بین شماهام نینو هم به جمع ما پیوست
اقای مدیر مارو صدا زد همه رفتیم سمتش
مدیر: خب بچه ها چند نفر از بچه ها میتونن داوطلب شون برای گروه موسیقی مدرسه و تو مسابقه ها شرکت کنن
همه تست دادن جز من نمیتونستم برم حسش نبود
اسامی رو به ورد زدن رفتیم سمتش ادرین به عنوان پیانیست و خواننده ی گروه انتخاب شده بود اما نه خواننده ی اصلی رز هم به عنوان خواننده ی اصلی انتخاب شد و لوکا هم گیتاریسم گروه
آلیا:آقای مدیر منو میرنت هم میتونیم بریم به عنوان فیلم بردار مرینت میشه دستیارم
مدیر:البته اصلا یه اردو میفرستیمتون و گروه موسیقی هم سر موقع میرن واسه مسابقه



طبقه بندی: داستان مسابقه ی سرنوشت ساز، داستان،

تاریخ : جمعه 31 فروردین 1397 | 05:58 ب.ظ | نویسنده : marinettte | نظرات
?