تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - سفری در زمان قسمت 7

سفری در زمان قسمت 7

سه شنبه 22 اسفند 1396 11:00 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Ashley
موضوع: داستان سفری در زمان ?
این قسمتو فقط بخاطر مارینت جون و نرسیا جون گذاشتم
از نرسیا هم ممنون بخاطر نظر بارون کردن 
خب شوت به سمت به ادامه

خب کجا بودیم داستان اونجایی  تموم شد که مارینت تو ماشین داشت میرفت سینما
ساعت 6:50 تو ماشین...
مارینت: ای وااااااااااااای فقط میخوام دیر نشه
تیکی: مارینت رسیدیم
مارینت:آره تیکی بیا اینجا قایم شو
و بعد مارینت پیاده شد و رفت به سمت سینما...
مارینت : ای بابا پس اینا کجان مثلا قرار بود از من زودتر بیان
آلیا : سلام بر خانم غور زن
و بعد مارینت 5 متر پرید بالا و با عصبانیت گفت: آلیا خواهشن اگه میخوای با کسی که خبر نداره تو هستی یه اهنی اوهنی بکن بعد حرف بزن
آلیا: اهن اوهن خب حالا آها اینم از نینو و آدرین
مارینت: آدرین!!!!!؟؟؟؟؟
مارینت همون جا خشکش زد و الان فقط میخواست آلیا رو خفه کنه
نینو: سلام بچه ها
آلیا : علیک یه ساعته شما کجایین؟
نینو: تقصیر من نبود که به این آدرین بگو که داشت همش با خودش ور میرفت
آدرین: الکی نداز تقصیرمن تو خودت دیر اومدی
آلیا : خیلی خب  بابا حالا قصد نشستن ندارین 
و مارینت همون جور خشکش زده بود
آلیا: مارینت نمی خوای بشینی؟
مارینت: ها چی آها باشه میشینم
به ترتیب این طوری نشسته بودن نینو آلیا مارینت آدرین
و فیلم شروع می شود خودشم چه فیلمی ترسناک به تمام معنا
مارینت:وای من دیگه نمیتونم نگاه کنم خیلی ترسناکه
آلیا : بیشین بینیم با لوس
مارینت:چششش(این تیکه آیاتویه)
و بعد از تموم شدن فیلم آلیا و نینو غیب شدن و مارینت و آدرین تنها موندن
آدرین : این دو تا کجا غیبشون شد
مارینت تو دلش : آلیا من گیرت بیارم پدرتو در میارم
آدرین: میگم حالا که این دو تا غیبشونغیبشو زده  بریم تو اون کافی شاپ یه چیزی بخوریم ( من که پایم)
مارینت: ها... آها... باشه بریم
و اون تا رفتند به کافی شاپ ولی خبر نداشتن که آلیا و نینو چه آشی براشون پختن...
چندی بعد تو کافی شاپ...
آدرین : خب مارینت چی میخوای( کشک -__-)
مارینت اصلا نشنید که آدرین چی گفت (الهی بمیرم بچم خل و چل شده)
آدرین: مارینت ... مارینت...
مارینت: ها چیه چی شد
آدرین: میگم چه میخوای
مارینت: خب قهوه
آدرین:منم قهوه
بعد سفارش در حال نوشیدن قهوه...
آدرین: میگم مارینت میتونم یه سوال ازت بپرسم؟ 
مارینت: حتما
آدرین:چرا با من راحت نیستی؟
مارینت وقتی اینو شنید شروع کرد به سرفه کردن بعد بحث رو عوض کرد
مارینت: راستی آدرین فقط ۴ روز وقت داریم واسه تمرین 
آدرین:میدونم ولی میدونم چطور مسابقه رو ببریم
مارینت: چطوری؟
آدرین: با توجه به اینکه به ولنتاین چند روز مونده پس باید یت آهنگ به مناسبت ولنتاین بخونیم (چیه چرا اون جوری نگام میکنید فکرت به جایی **** نره)
خب بقیش واسه بعد چون همتون باید نظر بدین
۲۰ نظر واسه قسمت بعد 
چیه خب بعضی از قسمت های داستان کمترین نظر رو دادین واسه همین




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 01:24 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30