تبلیغات

|

کد قفل کردن راست کلیک

پشتیبانی

 MIRACULOUS movie - سفری در زمان قسمت 3

سفری در زمان قسمت 3

دوشنبه 16 بهمن 1396 03:22 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Ashley
موضوع: داستان ? داستان سفری در زمان ?
قسمت بعدی داستان= 3 نظر

از زبون مارینت:
نمیدونم چرا آدرین همش داشت با کیفش ور میرفت منم که چون تنبل بودم به سختی تموم وسایل هامو جمع کردم(آفرین پهلوان)
از زبون آدرین:
مثل همیشه پلگ دوباره پنیر میخواد آخه تو این وضعیت کنار مارینت⊙__⊙ بالاخره تونستم خفهش کنم سریع رفتم بیرون مارینت هم وسایل هاشو جمع کرد اومد بیرون 
از زبون مارینت:
داشتم از پله ها میومدم پایین آدرین هم جلوم بود ولی یهو سرم گیج خورد صاف افتادم رو آدرین یا خدا حالا چه غلتی بکنم باید ماسمالی کنم اما اونقدر سرم درد داشت که همون جور موندم آدرین که دید من خفه خون گرفتم خودش فهمید چی شده 
از زبون آدرین:
داشتم از پله ها پایین میومدم که احساس کردم یه چیز سنگین داره روم می افته منم دیگه تحمل نکردم و افتادم وقتی که برگشتم دیدم مارینت بود ولی چرا اون طوری بهم زل زده بود(استغفرالله الله اکبر خدایا توبه) خب لابت سرش گیج رفته افتاده رو من (چه عجب یه بار از اون مخ آکبنتد استفاده کردی) منم برای اینکه ضایع بازی نشه برش داشتم گرفتم تو بغلم و بردمش ولی حتی بهش نگاه هم نکردم چون اگه نگاه میکردم از خجالت آب میشد
از زبون مارینت:
اوا صبر صبر کن این الان چیکار کرد منو گرفت تو بغلش ⊙___⊙(وای یعنی انقدر هیجان داره -__-) بعد اینکه بغلم کرد برد تو ماشین و رسوندم به خونه منم یه تشکر کردم و اونم یه لبخند ملیح زد بعدش هم رفتم تو خونه از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم بالشتم رو گرفتم و بغلش کردم و بعد یه جیغ خفیفی کشیدم تا کسی نبینه اینجا چه خبره داشتم همین جور داشتم وول میخوردم که تیکی یادم انداخت که تو درس نداری با این حرفش پوکر فیس شدم وای خدا حالا بیا بخون (هههه تو درس داری ولی من ندارم آخی بیچاره)ولی به خاطر آدرین هم که شده باید قبول شم وای اگه کلویی قبول شه با آدرین بیوفته من دق میکنم (حسووووود)
خب تا اینجا بسه نظر بدین تا من هم تند تند بذارم



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 بهمن 1396 09:06 ب.ظ